بایگانی: بهمن ۱۳۸۹

من عاشق تواَم به غزل احتیاج نیست

۲۹ بهمن ۱۳۸۹

«از
دوستت
دارم
به
دوستت
دارم
که
دوستت
دارم
نه !
دوستت
دارم
بی
هیچ حرف اضافه‌ای»
جلیل صفربیگی
 
 
گاهی
برای عشق تو فریاد هم کم است
آوازهای
در به در باد هم کم است
 
با
کوهی از غم عشقت به جان من
اعجاز
ناب تیشۀ فرهاد هم کم است
 
دریا
برای وصف نگاه تو عاجز است
در
وصفت ای عزیز، پری‌زاد هم کم است
 
آری؛
هزار مثنوی از عاشقانه‌ها
در
شرح حسن خداداد هم کم است...

شاه‌بیت غزل زندگی‌ام

۲۷ بهمن ۱۳۸۹

از
هق‌هق بی‌امان دلم می‌گیرد
از
نحسی این جهان دلم می‌گیرد
 
من
دل‌خوشی‌ام به دیدن روی تو بود
نه،
نه، تو نرو! بمان! دلم می‌گیرد
 
یک‌شنبه
3 بهمن 1389
ادامه مطلب

نام تو

۲۵ بهمن ۱۳۸۹

بغض چندین سالۀ ما باز شد...
عطرفروش
باز هم نامت را از
چشمانم خواند
از میان آن همه عطر
شیشۀ عطری را جلوی من
گذاشت و گفت:
فقط همین یکی را برای تو
دارم...
پی‌نوشت:
فاش می‌گویم و از گفته خود
دل‌شادم
بندۀ عشقم و از هر دو جهان
آزادم
 
طایر گلشن قدسم چه دهم شرح
فراق
که در این دام‌گه حادثه چون
افتادم
 
من ملک بودم و فردوس برین
جایم بود
آدم آورد در این دیر ...

آی عاشقان، سلام

۲۳ بهمن ۱۳۸۹

در
واژه‌های خویش گم بودم...
 
آی
عاشقان سلام!
گر
چه این سلامِ من، سلامِ گرگ نیست
لیک
قلب کوچکم
مثل
وسعت دل شما بزرگ نیست
گر
چه راه را
گاه
تند و بی‌شکیب
گاه
خسته و ملول آمدم
گر
چه در مقابل شما بدِ بدم
من
که در مرور گام‌های خود
در
شروع کوچۀ نخست مانده‌ام
من
که تاکنون فقط
داستان
هفت شهر عشق را
در
کتاب‌های قصه خوانده‌ام
آمدم
که لااقل
نام
کوچکم
-با
وجود...

یاددا‌‌‌شت‌های درد جاودانگی

۲۱ بهمن ۱۳۸۹

اگر
تنها مجال گفتن یک جمله را در پیش رویت داشتم، آن‌گاه
با
سری افکنده بر پایین
غم‌گنانه
می‌گفتم: غلط کردم...
چاره‌ای
نداشتم
جز
که قصه‌های غصه‌های جاودانگی خویش را
در
میان بغض‌های ناشکستۀ دلم
جا
کنم که بشکند به ناگهان
بغض‌های
خسته‌ام –تمام ثروت شکستنی من-
تا
که حرف چشم‌های من
بر
زمین بماند و تو را
در
شکوه آرزوی ساده و محال خود
باز
آرزو کنم
 
این
همی...

نفرین به عشق

۱۷ بهمن ۱۳۸۹

نفرین
به عشق، اگر اوج قصه‌اش
در
لحظه‌های تلخ جدایی رقم خورَد
 
با
تواَم تنهایی‌ام
تنهاترین
گم‌گشتۀ این روزهای من
تو
را گم کرده‌ام در جذبۀ بیهودۀ بودن
تو
را، آری
تو
که سنگ صبور دردهای بی‌امانم بوده‌ای هر شب
تو
که می‌خواستی من را
شبیه
واژه‌های جاودان از خویش بگریزم
بپیوندم
به لبخندی که فردا را پر از امّید می‌بیند
تو
را، آری، تو را بسیار دل‌تنگم
تو
را...

دلم گرفته از این روزها، دلم تنگ است

۱۵ بهمن ۱۳۸۹

می‌خواست
بگوید د...
دلش
شکست
انگار
سرنوشت مرا خواب دیده‌اند
من
را میان این همه آدم گزیده‌اند
 
در
قسمتم نوشته جدایی، که این چنین
خون‌گریه‌ها
به گونۀ من آرمیده‌اند؟
 
تا
آمدم که یاد تو را جستجو کنم
کابوس‌های
تلخ به خوابم پریده‌اند
 
ماهم
-که آه!- مشتری من نشد ولی
غم‌ها
مرا به قیمت اشکم خریده‌اند
 
غم‌ها
بت من‌اند که هر لحظه از مرا
شکلی
جدید ساخته و ...

تصویر پست

سیاه‌مشق ۲۶

۱۳ بهمن ۱۳۸۹

بگو
این چیست؟
این
انگارۀ نفرین‌شده
تصویرهای
تارِ تو در تو
چرا
حتی ندارم محرمی تا رازهایم را
نگویم
باز با دریا
و
آن امواج مست کف به لب آورده
                                             -آن
آوازهای گنگ و نامفهوم گیج از مستی شب‌ها-
 
بگو
این چیست؟
این
نومیدی سرشار از امّید
یکی
با من بگوید نردبان چشم‌هایم را کجا بردند؟
کجا
بردند آن زنجیرۀ امّیدهایم را...

سیاه‌مشق ۲۵

۰۸ بهمن ۱۳۸۹

روزی
برای دفترم می‌گویم
کسی
شعرهایم را از من دزدید
همان
که عطر خنده‌هایش مرا مست می‌کرد
 
روزی
رازهایم را
روی
شانه‌ات خواهم گریست
آن
روز که خواندن شعرهای فردا
از   چشم‌هایت جرم نباشد
 
عطری
از نام تو را
بر
واژه‌هایم می‌زنم
تا
حتی گل‌های باغچۀ دلم
به
شعرهایم حسودی کنند
و
عطر نفس‌هایت را
برای
روز مبادا
در
زندان شعرهایم حبس می‌کنم
روزی
که آغوش تو
آخری...

تصویر پست

نام اعظم

۰۴ بهمن ۱۳۸۹

هان
بگو که چیست؟
نام
اعظم تو چیست؟
تا
که بازگو کنم
با
تمام نام تو
آرزوی
ناتمام خویش را...
 
تابستان
1389
پی‌نوشت:
1-
طرح اولیۀ این سروده را ماه رمضان زده بودم. ناگهان واژه‌ها آمدند و نوشته شدند.
مانده بودم که اصلاً چرا این طوری نوشتم. تا این که همان شب حاج احمد چینی بعد از
روضۀ حاج مجتبی تهرانی در وسط مداحی‌ها گفت: نام حسین را صدا کن؛ اگر حاجت‌هایت...

تصویر پست

سیاه‌مشق ۲۴

۰۱ بهمن ۱۳۸۹

پیرم
کردی غروب جمعه
وقتی
که شادی‌هایم را برای فراموش کردنت
از
روزهای دیگرم قرض گرفتم
و
باز هم حالم از خودم به هم خورد
 
پیرم
کردی
وقتی
که آمدی و کنج آسمان پهلو گرفتی
دلم
گرفته از حرف‌های دوپهلویت
همین
که می‌گویی
صبح
نزدیک است
و
این که از حرف‌هایت بوی شب می‌آید
پیرم
کردی
پیر...
 
جمعه
17 اردی‌بهشت 1389
 
معرفی دو کتاب از یک شاعر و یک ناشر
«کفش‌های
م...